تبلیغات
مریم
کلیک کن ضرر نمی کنی

مریم

نامه ای صادقانه :[عمومی , ]

نمی دونم از كجا شروع كنم؟

از خوبیات از امیدت ، از حرفهای پر از ماهت یا از چشات كه منو كشته حتی از عصبانیتت چون اونم برام غنیمته كاش بدونی كه چه قدر دوستت دارم كاش بدونی ارزشت بیشتر از این حرفهاست تو برام مثل بارونی كه برام همیشه سبكی میاره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره مثل بارون صدات برای دل آدمی ،آرام و نرمه .

چه خوبه بودنت چه خوبه احساست و حتی لمس كردنت ، انقدر دوست دارم رو اون شونه هات سرم را بزارم و  حرفهای دلم را بهت بگم باهات گریه كنم باهات بخندم و هر لحظه به چشمای پر مهرت نگاه كنم چون اون چشمات منو به زندگی بیشتر وابسته می كنه.  

هر موقع صدای قشنگت را می شنوم دلم می لرزه یه جوری آروم و هیجان زده میشم از خودم از بودنم جدا میشم و خودم را به تو می سپارم اگه تو دلم باشی باور نمیكنی میگی این دل همونی كه فكر میكنم دوستم نداره ولی كاش از چشام بخونی كه حتی بودنت گفتنت خواستنت و همه چیزت برام از همه كس باارزش تره .

 می دونی ، زندگی من مثل یه كاغذ سیاه كه تو نقطه ی سفیدش هستی و هر لحظه كه عشق من به تو زیاد می شه اون نقطه به اوج خودش می رسه و بزرگتر می شه و زندگی یه رنگ دیگـه با تو می گیره هیچ كس تو رو از من نمی تونه بگیره حتی خودت چون اسمت ، عشقت و بودنت تو دلم حك شده و محاله كه پاك شه یعنی خودم هم نمی زارم پاك بشه عشقت بـرام مثل گلهای بهاری هرروز تازه تر می شه به جای اینكه تكراری بشه هر روز بوی قشنگتری به خودش می گیره عشقت برام خیلی تازه و تازه تر هست مثل بوی بارون مثل بوی یاسمن انقدر از ته دل نفس میكشم تا بیشتر به بودنت و عشقت معتاد بشم.

نوشته شده در جمعه 23 فروردین 1387 و 10:04 ق.ظ توسط امید

ویرایش شده در جمعه 23 فروردین 1387 و 10:04 ق.ظ



دوستت دارم :[عمومی , ]

 

لحظه ی به تـو رسـیـدن یه تــولد دوبـــاره س

شهرچشم تورو داشتن یه غروب پرستاره س

خواستن دستــای گرمت مث ماجرا می مونه

برق المــاسای چشــمت مث کیمیا می مونه

اگه تو قسمت من شی می زنم یه رنگه تازه

اسم من کنار اسمت قصرخوشبختی می سازه

زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد

می شه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد

بــا تـو غم رنگی نـداره زندگی شهر فرنگه

از تو قلعه ی نگــاهت رنگ غصه ام قشنگـه

سهم هرکسی که باشی خوش بحال روزگارش

پایـیـزو زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش

شعلهء آتیش چشمات یه چراغونی زیباست

لحظه ی به تو رسیدن بهترین لحظه ی دنیاست

بــا یـه لبخند طلائیت همه ی دنیــا می لرزه

آرزوی تو رو داشتن به همه دنیا می ارزه

روی انگشتـر شــعرم قیمتی تـرین نگینی

دوست دارم واسه همیشه روی چشم من بشینی

نوشته شده در جمعه 23 فروردین 1387 و 10:04 ق.ظ توسط امید

ویرایش شده در - و -



روی تخته سنگی نوشته شده بود :[شعروموسیقی , ]

روی تخته سنگی نوشته شده بود:
اگر جوانی عاشق شد چه کند؟...
من هم زیر آن نوشتم:
باید
صبر کند...
برای بار دوم که از آنجا گذر کردم
زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد
چه کند؟...
من هم با بی حوصلگی نوشتم:
.....
بمیرد بهتراست
برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم.
انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد.
اما.............
زیر تخته سنگ

 جوانی را مرده یافتم.....

نوشته شده در جمعه 23 فروردین 1387 و 10:04 ق.ظ توسط امید

ویرایش شده در - و -



Script Menu مرا بیاد بیاور آن زمان که ازمن نشانی نباشد

 

مرا بیاد بیاور آن زمان که ازمن نشانی نباشد

Script Menu